باشه...ميگن اين رسم زمونست...ميگن واسه همه همينطوره...اما من ميخواستم با همه فرق كنم...ميخواستم  يكي باشم...ميخواستم يكار ناممكن رو ممكن كنم...آره دوستم راست ميگه...من هيچ وقت نميتونم كسي رو عوض كنم...هر كس بايد خودش خودش رو عوض كنه...

مي رسد روزي كه فرياد وفا را سر كني
مي رسد روزي كه احساس مرا باور كني
مي رسد روزي كه نادم باشي از رفتار خود
خاطرات رفته ام را مو به مو از بر كني
مي رسد روزي كه تنها ماند از من يادگار
نامه هايي را كه با درياي اشكت تر مي كني
مي رسد روزي كه تنها در مسير بي كسي
بوته هاي وحشي گل را ز غم پر پر كني
مي رسد روزي كه صبرت سر شود در پاي من
آن زمان احساس امروز مرا باور كني