چند تا حرف دل
۱-نمي دانم به کدام سو گام بردارم ذهنم خسته است و رنگ هميشه شاد فکرم آلوده و دلم ميخواهد تنها پرنده دلم در يک آشيان آرام گيرد و صبر پيشه سازد . و عجيب است اما دلم خدا را ميخواهد آن حس دروني آرامش بخشش را که تهي ميکند هر پليدي را دلم آرامش و تنهايي کنار دريا را ميخواهد . دفتر زندگي ام ورق خورده و قلم اميد من بدون جوهر مانده ايکاش رسوايي آدمها, ترس و عشق آدمها
۲-مي خواهم ... در باختن ... در بردن ... در زيستن و در مردن ... شانه به شانه ات بيايم ...در فصلهاي سرد .... پايم ار بر گودي جا پايت ... بر مخمل برفها بگذارم .. و با حضور بهار ... از مزرعه سبز دستانت برويم ... مي خواهم مينياتور شريف خنده هايت .. .بالغ گفته هايت ... در هجوم ثانيه شمار روزهاي با تو بودن .... باشد .. و برگ برگ اين تقويم ... با تو به آخر برسد
!!
+ نوشته شده در ساعت توسط سناتور
پيغام مدير : سلام به شما کاربر گرامی از اینکه به این وبلاگ تشریف آوردید بسیار متشکریم . امیدواریم که مطالب وبلاگ بتواند شما را راضی گرداند . براي تبادل لينك در قسمت نظرات پيشنهاد بديد