وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن

 به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد

 نه چون انسان كه بد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بيگانه

ميريزد

دست خستمو بگير

تا ديوار گلي رو خراب کنيم

يه روزي هر روزي باشه

دير وزود مي رسيم با هم

به اون رود بزرگ

تنه ي تشنمونو مي زنيم به پاکي زلال رود

پاکي زلال رود

دست خستمو بگير تا ديوار گلي رو خراب کنيم

 

دست خستمو بگير...